الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
677
إحياء علوم الدين ( فارسى )
از هر چيزى از عجايب دنيا و آخرت بينى . و أبو بكر ورّاق گفت : راستى ميان خود و خداى نگاه دار ، و رفق ميان خود و مردمان . و ذو النون را گفتند : بنده را سوى صلاح كارهاى خود راهى هست ؟ گفت : قد بقينا مذبذبين حيارى * نطلب الصّدق ما إليه سبيل فدعاوى الهوى تخفّ علينا * و خلاف الهوى علينا ثقيل اى ، متردد و حيران بمانديم ، صدق را مىطلبيم سوى آن هيچ راهى هست ؟ چه دعوتهاى هوى بر ما سبك است ، و مخالفت هوى بر ما گران . و سهل را - رحمة اللّه عليه - گفتند كه اصل اين كار كه ما در اوييم چيست ؟ گفت : صدق و سخا و شجاعت . گفتند : زيادت فرماى . گفت : پرهيزكارى و حيا و طيب غذا . و ابن عباس گفت كه پيغامبر را - عليه الصلاة و السلام - از كمال پرسيدند ، گفت : قول الحقّ و العمل بالصّدق ، اى ، گفتن حق است و كار كردن به صدق . و جنيد در تفسير « لِيَسْئَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ » « 136 » گفت : صادقان را نزديك نفس خود بپرسند از صدق ايشان نزديك پروردگار ايشان . و اين كارى است بر خطر . بيان حقيقت صدق و معنى آن و مراتب آن ( 1 ) بدان كه لفظ صدق در شش معنى مستعمل است : صدق در گفتار ، و صدق در نيت و ارادت ، و صدق در عزم ، [ 507 ] و صدق در وفاى به عزم ، و صدق در عمل ، و صدق در تحقيق همهء مقامات دين . پس كسى كه در آن همه به صدق موصوف شود صدّيق باشد ، چه آن مبالغت صدق است . پس ايشان نيز بر درجاتاند ، و كسى كه او را در چيزى از جمله نصيبى باشد از صدق ، او صادق است به اضافت « 137 » آن چه صدق او در آن است . صدق اول صدق زبان . و آن نباشد مگر در اخبار يا چيزى كه متضمن اخبار بود و بر آن تنبيه كند . و تعلق خبر يا به ماضى باشد يا به مستقبل ، و در آن وفاى وعده و خلف داخل شود . و حق است بر هر بندهاى كه اقوال و ألفاظ خود نگاه دارد و جز صدق نگويد . و اين مشهورتر و ظاهرتر از انواع صدق است . پس هر كه زبان خود را نگاه دارد از خبر كردن از چيزها بر خلاف آن چه بر آن است ، او صادق است . و ليكن اين صدق را دو كمال است : يكى احتراز از معاريض « 138 » . چه گفتند : در معاريض بىنيازى است از دروغ . چه آن قايم
--> ( 136 ) أحزاب 33 - 8 . ( 137 ) به اضافت ، به نسبت . ( 138 ) معاريض ، سخنان پوشيده و غير صريح .